روش کار(متولوژی) مکتب ملاصدرا

ملاصدرا در همه مسائل عمده فلسفه به قرآن نظر دارد و از برکات آن استفاده می کند تا بجایی که برخی گمان برده اند که او برای مسائل فلسفی با آیات قرآنی استدلال میکند; گرچه این گمان باطلی است ولی همانگونه که پیش از این گفتیم، درعین حال قرآن برای ملاصدرا همواره الهام بخش بوده است و از اینرو از این راه به حقایقی می رسیده که دیگران به آن دسترسی نداشته اند
مهمترین ویژگی ملاصدرا که حتی در میان فلاسفه اشراقی نیز دیده نمی شود ـ یا کمتر دیده می شود ـ تکیه او بر شهود و کشف و ادراک حقایق جهان و حل مسائل دشوار فلسفه از راه ریاضت و عبادت و ارتباط با جهان ماوراء ماده و حس است که خود، آنرا حس حقیقی می داند، بدون آنکه به آن بسنده کند و فتوا گونه برای دیگران بیان نماید، بلکه روش او پوشاندن لباس استدلال و برخورداری از اصطلاحات رائج فلسفه مشائی بر حقایقی است که با شهود بر او کشف شده و در زیر لباس استدلال منطقی پنهان گشته است. وی خود به این روش منحصر خود در مقدمه کتاب اسفار اشاره کرده است
همان گونه که دیدیم وی حتی مطالب حکمای گذشته ما قبل و ما بعد سقراط را نیز که جنبه شهودی داشت و استدلالی نشده بود تماماً بشکل رائج فلسفه (یا فلسفه مشائی) درآورد و برای آنها دلایل و استدلالهای فلسفی ارائه داد
ملاصدرا مایل است که مکتب خود را ـ بجای فلسفه ـ حکمت بنامد، و میدانیم که وی نام مکتب خود را «حکمت متعالیه» گذاشته است; زیرا اولاً سابقه تاریخی حکمت بسیار عمیقتر است و گمان میرود که این کلمه همان است که در قدیم آنرا سوفیا(Sophia)می خوانده اند. ثانیاً در قدیم حکمت، حوزه وسیعی داشت که تمام علوم طبیعی و ریاضی را دربرمی گرفت و حکیم کسی بود که جامع تمام علوم بوده و جهان بینی وسیعتری از دانشمندان امروزی داشته باشد. ثالثاً در قرآن و حدیث، همواره از حکمت ستایش شده و نامی از فلسفه در آن نیست
نکته ظریفی که در اینجا وجود دارد اینستکه از حکمت ـ نه فلسفه و نه عرفان ـ می توان پلی ساخت که آندو بیگانه را با هم آشنائی دهد و دو مکتب بکلی متفاوت را به هم نزدیک سازد. حکمت، کلمه رمزی است که ملاصدرا توانست از آن برای برخورداری از دو مکتب فلسفی و عرفانی موجود در برابر خود بهره ببرد و آندو را با هم آشتی دهدمشائین پذیرفته بودند که حکمت یا سیر فلسفی، در واقع، یک «صیرورت» است(صیرورة الإنسان عالماً عقلیاً مضاهیاً للعالم الحسی ...) و این صیرورت بوسیله رشد عقل هیولانی به عقل بالملکه و سپس به عقل بالفعل و عقل مستفاد و اتصال با مبدأ علم (و شاید همان پرومته یونان قدیم) که ارسطو به آن عقل فعال میگفت، پایان می یافت و انسان، حکیم می شد
عرفا و صوفیه نیز معتقد بودند که معرفت یا وصول به درجه حکمت عبارتست از شناخت جهان و گذار از جهان حسی و مادی (که به آن سیر آفاق و توحید افعالی می گفتند) و ورود در شناخت خود انسانی (یا سیر فی النفس) و سیر در عمق غیر مادی جهان، یعنی جهان مثالی و عقلی یا سیر در توحید صفاتی و مشاهده جمال ازلی و حقیقت ابدی که از آن، معمولاً به سفرهای چهارگانه معنوی و روحانی تعبیر می شود; سفری که مرحله اول آن حرکت از موجودات و مخلوقات بسوی واقعیت محض (حق)، و مرحله دوم سیر بسوی حق همراه و بیاری خود حق، و سفر سوم سیر و سفر در درون حق و وصول به تمام حقایق وجودی، و سفر چهارم بازگشت به مخلوقات و موجودات با نگاهی نو و گامی تازه است
حکمت با هر دو تفسیر از معرفت و شناخت واقعی فرا مادی جهان سازگار است، از اینرو ملاصدرا روشی ابداع کرد که هم فلسفه و هم عرفان در آن فعال بودند و به حل مسائل شناختی عالم می پرداختند. از اینجاست که می توان به عمق و حکمت نامگذاری مکتب فلسفی ملاصدرا به «حکمت متعالیه» ـ یا فلسفه برتر ـ پی برد و تصادفی نبود که وی نام کتاب مهم و بزرگ خود را «حکمت متعالیه در اسفار اربعه» گذاشت.برتری مکتب او در همین روش زیرکانه ای بود که به آسانی توانست بین دو مکتب ضد و مخالف ـ یعنی فلسفه مشائی و اشراق (و تصوف) ـ آشتی دهد و آندو را به وحدت ودرواقع به تعالی برساند، اواین برتری را با کلمه «متعالیه» نشان می داد

ساختار حکمت متعالیه

در نظام کامل مکتب ملاصدرا همه بخشها و فصلهای مهم فلسفه را می توان یافت، که برویهم یک نظام (سیستم) منسجم فلسفی را تشکیل می دهند. وجودشناسی (انتولوژی) و مباحث ماوراءالطبیعه بیش از همه است و بترتیب مباحث الهیات (تئولوژی)، نفس شناسی، معادشناسی، شناخت شناسی، اخلاق، زیبایی شناسی و منطق در آن غلبه و اکثریت دارنداین فصول، اگرچه بهم آمیخته هستند ولی همانگونه که شرط یک نظام سیستم فلسفی کامل است، همه مباحث آن بشکل منطقی بهم پیوسته اند و بترتیب از مباحث وجودشناسی بعنوان پایه برای اثبات دیگر مطالب و موضوعات استفاده می شود
مباحث شناخت شناسی ملاصدرا بصورت پراکنده در مباحث دیگر آمده است و آنرا می توان در مباحث وجود ذهنی، أعراض و کیفیات نفسانی، اتحاد عالم و معلوم و عاقل و معقول یافت و آنها را بهم ترکیب کرد. فلسفه اخلاق و فلسفه سیاسی او نیز پراکنده است. با وجود آنکه وی دو کتاب مستقل در منطق صوری دارد ولی مباحث منطقی فراوانی می توان در لابلای مباحث فلسفی او یافت که مجموعه آن کتاب ارزشمندی در منطق و فلسفه منطق خواهد شد. ملاصدرا براساس یک سنت اسلامی «خودت را بشناس تا خدا را بشناسی» به شناخت نفس اهمیت بسیار می دهد و تقریباً در بیشتر کتب او از نفس بحث شده ولی در اسفار اربعه تقریباً یک چهارم کتاب به مباحث نفس و پایان سیر وجودی او تا قیامت و بهشت و جهنم اختصاص دارد، علاوه بر مباحثی که بمناسبتهایی در لابلای مباحث دیگر آمده است. بهمین ترتیب معادشناسی و حیات پس از مرگ انسان و دیگر موجودات یکی از فصول مهم فلسفه ملاصدراست که تحت عنوان نفس شناسی و معادشناسی به آن پرداخته است.

/ 1 نظر / 128 بازدید
حقدوست

[گل][لبخند][لبخند][لبخند][گل][لبخند][لبخند][لبخند][گل] [گل][لبخند] سلام دوست ارجمند [لبخند][گل] [گل][لبخند][لبخند][لبخند][گل][لبخند][لبخند][لبخند][گل] ********* [گل] شکست عمر بن خطاب از شیخ مفید در مناظره [گل] ********* [گل] راهی قطعی برای مستجاب شدن دعاها و برطرف شدن مشکلات [گل] ********* [گل] آیا کاروان امام حسین(ع) اصلا آب داشتند یا خیر؟ جریان کندن چاه چیست؟ [گل] ********* [گل] اگر می‌خواهید لباس نو و جدید بپوشید، این مطلب را بخوانید [گل] ********* [گل] دشمنان امام حسین(ع) چگونه مردند و چه بر سرشان آمد؟(ازکتابهای اهل سنت)[گل] ********* [گل][لبخند][لبخند][لبخند][گل][لبخند][لبخند][لبخند][گل] البته اینها بخشی از مطالبی است که در صفحه اول وبلاگ «برای همه مفیده» خواهید خواند. منتظر حضور گرم و صمیمی شما عزیز با نظرات ارزشمندتان هستم. http://bia2mofid.persianblog.ir [گل][لبخند][لبخند][لبخند][گل][لبخند][لبخند][لبخند][گل]