/ 5 نظر / 67 بازدید
خلاف عقربه ی شب

صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود باخودش گفت:!مثل اینکه امروز موهاموببافم بهتره! وموهاشو بافت و روز خوبی داشت! فردای اون روز که بیدار شد دو تارمو رو سرش مونده بود. هیییییم! امروز فرق وسط بازمیکنم این کارو کرد و روز خوبی داشت... پس فردای اون روز تنها یک تار مو رو سرش بود اوکی....امروز دم اسبی میبندم همین کارو کرد وخیلی بهش میومد!! روز بعدکه بیدار شد هیچ تار مویی رو سرش نبود! فریاد زد:هوراااا! امروز درد سر مو درست کردن ندارم! همه چیز به نگاه توبرمیگرده! هرکسی داره بازندگیش میجنگه... ساده زندگی کن...[گل]

خلاف عقربه ی شب

سلام داستان زیبایی بود و جای تامل داشت بابت کامنت پرمهرتون هم ممنون قطعا همینطوره که میگید قطعا راضی ام به رضایت او چیزی که هست متن های سه سطری آخر پست ها فقط یک درد و دل ساده و خودمونی با خدامونه همین عزیز/[گل]

فرزانه دریاباری

همه چی ارامش بخش. زیبا و لطیف. حتی موسیقی متن. [لبخند]