داستانک: خانه

خانه
یک نجار مسن به کارفرمایش گفت که میخواهد بازنشسته شود تا خانه ای برای خود بسازد و در کنار همسر و
نوه هایش دوران پیری را به خوشی سپری کند. کارفرما از اینکه کارگر خوبش را از دست میداد، ناراحت
بود ولی نجار خسته بود و به استراحت نیاز داشت. کارفرما از نجار خواست تا قبل از رفتن خانه ای برایش
بسازد و بعد باز نشسته شود. نجار قبول کرد ولی دیگر دل به کار نمی بست، چون میدانستکه کارش
آینده ای نخواهد داشت، از چوبهای نامرغوب برای ساخت خانه استفاده کرد و کارش را از سرسیری انجام
داد. وقتی کارفرما برای دیدن خانه آمد، کلید خانه را به نجار داد و گفت: این خانه هدیه من به شما است،
بابت زحماتی که در طول این سالها برایم کشیده اید. نجار وا رفت؛ او در تمام این مدت در حال ساختن
خانه ای برای خودش بوده و حالا مجبور بود در خانه ای زندگی کند که اصلاً خوب ساخته نشده بود

/ 2 نظر / 18 بازدید
آرزو

مطلب جالبی بود موفق باشی بیا با هم در ارتباط بیشتری باشیم می خوام بیای تو وبلاگ من و وبلاگت بذاری تو وبلاگم باشه ؟ بیا حتما

صدرا

سلام دوسته عزیز برای اولین بار بود به وبت سر میزدم وبلاگ خیلی خوبی داری امیدوارم موفق باشی راستش دوست ندارم تبلیغ کنم چون خودمم از تبلیغ خوشم نمیاد ولی من سه تا مجموعه در مورد اموزش کامل امنیت شبکه و نفوذ به ان یا به قوله خودمون هک درست کردم اگه به این جور مسایل علاقه داری و دوست داری نوع نگرشت به اینترنت رو تغیر بدی و به صوت حرفه ای باش کار کنی خوش حال میشم یه سری به ادرس زیر بزنی و اگه دوست داشتی تهیه اش کنی. راستی اطلاعات بیشتری رو در مورده این مجموعه تو همین ادرس گذاشتم http://sadram.ir /post/1177 ممنون خوش حال شدم حتی اگه هم نخواستی بیا و نظرت رو بده بازم ممنون